پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« December 2006 | صفحه اصلي | February 2007 »

January 25, 2007

سلام

هر چقدر سعی کردم ادبی بنویسم نشد؛پس مثل همیشه عامیانه:
قرار بود 5 شنبه بچه های مدرسه برن مشهد.
اول من ثبت نام کرده بودم ولی چون بچه ها نمی یومدن انصراف دادم تا روز اخر...
روز اخر خانم لامپ! گفت: پشیمون نشدی ؟ و من گفتم که چرا و چون بچه ها نیستن....
خلاصه کار به جایی رسید که من زنگ زدم خونه و گفتم :مامان من فردا برم مشهد؟!و مامان هم...
فرداش ساعت 6 رفتم مدرسه و ساعت 9 قطار ما به سمت مشهد حرکت کرد.
یه دومی+2 تا سومی هم کوپه ای و هم اتاقی های من بودن؛کسانی که قبلا اصلا نمی شناختمشون.
***
بودن با سه نفر با اخلاق های متفاوت که شاید من بعضی هاشون رو دوست نداشتم خیلی.......خوب بود !چون فردا در جاهای دیگه ممکنه کارم با اونجور ادم ها گره بخوره و مجبور باشم که در کنارشون ...
ولی خدایی دو تا سومی ها خیلی خوب بودن و فقط دومیه خیلی............نه!........نه!.......نه!........نه!.......نه!........نه!......نه!...من نباید غر بزنم!
راستی روز دوم با چند تا از بچه های سوم دوست شدم.
***
خب!تقریبا روزی 4-3بار می رفتیم حرم و من برای همه دعا کردم!
راستی رفتار مردم برای دست زدن به ضریح خیلی خیلی خنده داره؛منم اون وسط دست یه کسی رو گرفتم و طرف گفت:انشا الله حاجت روا بشی و من کلی ذوق کردم و یه جای دیگه یکی دست منو گرفت و من روم نشد بگم:انشا الله حاجت روا شی ولی گفتم خداعمرت بده( مادر)!
دو روز هم رفتیم بازار و من خودمو با عناب کشتم.
و شب یکشنبه همون ساعت 9 به تهران برگشتیم.
در هر صورت گذشت؛تموم شد؛خاطره شد.
خاطره ای از یه سفرکه تک نفره و تنها شروع شد و با دزدیدن موبایل یکی از معلم ها شیرین شد وبا دوستی با چندین نفر تموم...
سفری که برای من مثل سفر با بچه های عترت به کاشان نبود.خیلی فرق می کرد.همه چیز...
............من حداقل 1 سال بزرگ تر شده ام و امروز.......
***
یه چیزی1:امشب دلم هوای خیلی چیزا رو کرده ،هوای خیلی ادما.
یه چیزی2:برای یه کوچولوی 3 ساله که چیزی از طلاق و جدایی و این مزخرفات نمی دونه و درک نمی کنه،دعا کنید.

Posted by Dedab at 9:33 PM | Comments (2)

January 18, 2007

خداحافظ کمی غمگین

بالاخره امتحاناتمون تموم شدن و بچه هامون از روز شنبه باید مثل همیشه برن مدرسه.
اومدم اینجا تا خداحافظی کنم.
اگر بار گران بودیم رفتیم،اگر نا مهربان بودیم رفتیم،اگر دپورتی بودم رفتم،....
اگر کسی از مشهد چیزی می خواد تا قبل از ساعت 5 امروز 5 شنبه خبر بده.
(حلال کنید؛شاید ریل پیچید قطار ما نپیچید)

Posted by Dedab at 1:22 PM | Comments (1)

January 1, 2007

وبلاگ گروه تخم مرغ ها

تخم مرغ ها در کنار هم:
9تخم مرغ+یه دونه

Posted by Dedab at 3:22 PM