« | صفحه اصلي | QoR nAmE »
دنياي كرگدن شدن
نشستم دارم فكر ميكنم فرق دوست و دشمن چيه در حاليكه فردا امتحان فيزيك دارم و گلواژه و فاميلاش دارن چشمك ميزنن كه ما مونديم.
نوشته بود:
به نام خدا
من فكر مي كنم كه دشمن كسي ست كه با ما بد است و به ما تهمت مي زند،چشم ديدن ما را ندارد ،از پشت خنجر مي زند و وقتي ما را مي بيند چشمهايش را يك جوري مي كند و موفقيت ما چشمانش را نا بينا مي نمايد. در حالي كه دوست مهربان است،ما را در رسيدن به خوبي ها كمك و ياري مي كند،موفقيت ما موفقيت او هم هست و او را دچار شادي وصف ناپذير قلبي مي كند.هميشه به ما مي خندد و از پشت خنجر نمي زند .شريك شادي و غم هاي ماست و غم و اندوه ما او را محزون مي كند...
مي نويسم:
به قول بابام اشتب كردي كوچولو! تو اين دنيا هم دوست به روت مي خنده هم دشمن.تو دنياي ما هم دشمن باهات بده هم دوست.هم دشمن چشماشو يه جوري مي كنه هم دوست!هم دشمن از موفقيتت كور مي شه هم دوست.دوست وقت شادي همراهت هست ولي وقت گرفتاري خودش گرفتار تره.دشمن خنجرخودشو از پشت مي زنه ولي دوست خنجر خودتو از روبه رو. تو اين دنيا رو كسي اسم نذار چون همه مثل همن
+تيتر رو از وبلاگ فرنوش دزديدما!
Posted by Dedab at January 9, 2009 2:45 PM
Comments
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
آدم از دشمنش که ضربه میخوره حرفی نداره ولی هیچی تلخ تر از این نیست که از آدم مورد اعتمادت بخوری.
اگه به منه که به انشات یه بیست گنده میدم!
Posted by: من at January 16, 2009 2:17 AM

