پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« یه ساله شدی!بزرگ شدی!تولدت مبارک! | صفحه اصلي | »

دداب

روزی روزگاری کودکی در این دنیا زندگی می نمود که ------ نام نهاده بودندش.

این کودک از زمانی که زبان باز کرد تا زمانی نامعلوم نام خود را "دداب" دانسته و اصلا توجهی به اینکه پدر و مادر بنده خدایش ،بسی دنبال نام زیبا برای او گشته اندند،نمی کرد.

دداب قصه ی ما یه اسمی برای خودش گذاشته بود که خودش هم نمی دانست معنی اش چیست.نقل شده که به ------ می گفتند:اسمت چیست و او پاسخ می داده:"دداب".می گفتند معنی اش چیست:می گفته:"دداب"دیگه!

دداب ان زمان که نمی دونست معنی اسمش چیست،هیچ!شخص نویسنده اطلاع کامل دارند که تا امروز هم که 15 سال از عمرش گذرانده هم نمی دونه معنی اسمی را که برای خود نهاده بود چیست.

اینکه چرا ------ خود را "دداب" می نامیده می تواند دلایل مختلفی داشته باشد که باید مورد بررسی قرار گیرد:
1-خواهر دداب او را چندین بار در دوران بعد از جنینی با سر،پا و ... بر زمین انداخته که شاید قسمت حافظه ی اسمی او بر هم خورده بوده باشد؛چرا که اسم بقیه رو هم گاهی اشتباه می گفته.
2-از انجا که دداب جان!همیشه رو کتب و دفاتر خواهر هنر مندی می کرده و نمی گذاشته که خواهرش مشق بنویسد،ممکن است که یه روز خواهر گفته:الهی یه چیزی بشی و ------ یه چیزیش شده و از ان روز------ دیگر نتوانسته نام خود را بر زبان بیاورد.
3-این مسئله که دداب عقل و هوش نداشته را هم می توان رد کرد؛زیرا دداب در 4-3 سالگی جوک تعریف می کرده ،پس یه چیزی داشته.
بقیه ی دلایل رو هم خانواده باید اعتراف کنند که چی شده.

یه چیزی1:"دداب "کسی نیست جز...خودم(فریماه)

Posted by Dedab at November 24, 2006 11:57 AM

Comments

salam ddab joooooooooooooooonam kojaiii to
ye asemoon delam barat tang shode
delam gereft vaghti postato khoondam rasti tavalode in yekiam mobarak bashe delam har rooz bishtar ehsas mikone ke cheghadr dar kenar ham khoshhal boodaim
doooooset daram va faramooshet nemikonam
....

Posted by: atti at November 24, 2006 4:59 PM


دداب یعنی چی؟ (دو نقطه دی)

راستی ، جدیداً عجیب می نویسی؟ اتفاق خاصی از آسمون خورده تو سرت (وباز هم دو نقطه دی ، چون خیلی شادم )

Posted by: Mehdi at November 26, 2006 3:58 PM


سلام
وبلاگت خیلی قشنگ شده رنگ بهار گرفته، ولی خواندن نوشته هایت خیلی سخت شده.

Posted by: گلنسا at November 27, 2006 3:05 AM


يه سوال مبهم : فريماه جون چرا از اول اين کار رو نکرده بودي ؟تازه يادت افتاده بچه بودي خودتو چي صدا مي زدي؟؟؟ راستي يه چيز بي ربط شايد بيام گويش ثبت نام کنم

Posted by: arezoo! at December 10, 2006 6:08 PM