پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« خاطره اردو | صفحه اصلي | این چند روزه »

دو دوست

امروز من و فرزانه رفتیم مدرسه!(دوستان گل شیعه ی عترتی؛ لطفا فحش ندید!)
یه بنده خدایی چند روز پیش زنگ زد که من دارم می رم مکه، یکشنبه من از ساعت 1-8 می رم مدرسه بیاید ببینمتون.ما دو تا هم که پا یه ی همه جا گفتیم باشه!
ساعت 9 و نیم فرزانه زنگ زد و چون من داشتم اسپیک انگلیش می کردم ،جواب ندادم تا ساعت 10 که خودم می خواستم بهش زنگ بزنم که دیدم قند و شکر دستمه و نمی تونم.( همه اینا رو گفتم که بگم:کوپن 949 قندو شکر اعلام شده!)
حالا رسیدیم خونه ،فرزانه زنگ زده که عاطفه داره میره،بیا من تا ساعت 1 چی کار کنم؟
چون یه برگه ای رو هم برای مهرو امضا باید می بردم،رفتم.(بماند خانم عاطفه خانم رفته بودن.)
اون زمان ها ،ما اولا وقتی دوم/سومی ها رو می دیدیم ،زبونمون بند می اومد ولی یه سلام می دادیم.(_ننه نسل ادمای با ادب، داره منقرض می شه.)
همون ابتدا استقبال گرمی ازمون شد!بازم به دبیر محترم زبان(همون که به طور غیر مستقیم به باباش فحش داده بودیم.) که حد اقل از جاش بلند شد و یه دست داد.
بعد از 5 دقیقه گفتیم :بده!بچه ها هی میرن میان باید سلام کنن!فکشون خسته میشه!و زحمت رو کم کردیم.(تازه خوبه اول/دومی ها از سومی ها خوششون میاد و حساب می برن!)
تا حالا شده تو کوچه ی خونه ی یکی از دوستات باشی و کلی به خودت فحش بدی که چرا تا اون موقع پلاکشون رو نپرسیدی و وقتی خواستی بهش زنگ بزنی ،یادت نیاد که 4 اول بود یا 5؟!(احتمالا پیش نیومده!) ما هر دو شماره رو گرفتیم و یادمون افتاد که اوووووووووووووو ما اینجا 7-6 دوست داریم.
زنگ زدیم که به یه دوست دیگه که اونم خواب بود!و رفتیم خونه ی اوشون.(تو راه انگور از اون کیلیویی 2500 تومنی ها گرفتیم که دست خالی نرفته باشیم!)
اون(منظورم گلابی و افتابه و ...نیست.منظورم یه دوست دیگه ست)بدبخت رو هم از خواب بیدار کردیم و یه سلام +یه کم به برچسب"تخلیه چاه لوله باز کنی فقط این محل "که روی دیوارشون زده بودن خندیدیم و برگشتیم.(راستی،به خاطراینکه فکر کردیم ممکنه بهمون بخندن انگور رو ندادیم .)
در راه برگشت گفتم فرزانه به یکی دیگه هم زنگ بزنیم،شاید بودن!و فرزانه گفت: حالا یکی ما رو می بینه میگه اینا کوچه بالایی مدرسه چی کار می کنن و چقدر بیکارن!
رفتیم یه اژانس گرفتیم و از اقای راننده هم خواستیم که ما رو که یکیمون شرق بود و یکی دیگه هم غرب ،با هم ببره.
تو راه فرزانه گفت که چرا ما دو تا فقط بودیم؟و منم گفتم: چون بیکار تر از ما پیدا نکرده!
نخود نخود هرکی رفت خانه ی خود.
در پایان :تشکر ویژه از فرزانه به خاطر اینکه کرایه ی من رو حساب کرد،چون من همه پولم رو برای انگور ها داده بودم!

Posted by farimah at July 9, 2006 3:01 PM

Comments

چه دوست بامرامی

Posted by: م س ا ف ر at July 10, 2006 3:20 AM


baba kheyli namardid ye neda be ma ham midadid mioomadim kheyre saram hamishe paye boodam.
delamo shekoondi madar

Posted by: atti at July 11, 2006 1:10 PM


سلام فریماه جون:
خوبی؟
حال ملمنت بهتره؟
موفق باشی عزیزم..

Posted by: دلارام اکار at July 12, 2006 1:30 AM


می بینم که بازار مارو کساد می کنی.با کامنتت هر چی مشتری هم بود پرید.

Posted by: م س ا ف ر at July 14, 2006 3:02 AM