« دل تنگی(مشترک:فریماه و فرزانه) | صفحه اصلي | دل تنگ »
بیاید بریم تو حیاط هم توت بخوریم و هم چراغ سر در رو درست کنیم!
با لا خره امتحاناتمون تموم شدن و من می تونم با خیال راحت اپ کنم.
حدود 3 هفته ست که موشی خونه ی ماست و از من،مامانی و بابایی نگهداری می کنه.موشی در این مدت لقب پرستار بد اخلاق و گرفته.موشی خیلی مهربونه و می زاره که من کمپوت های مامان رو بخورم .
از ویلچر مامان خیلی خوشم اومده و تقاضا دادم که به جای صندلی کامپیوتر، یه ویلچیر برام بگیرن.اما این ویلچیر یه بدی داره و اونم اینکه:وقتی می ری تو اشپز خونه دیگه نمی تونی برگردی و باید حتما بلند شی و جابجاش کنی و بعد دوباره بری و باهاش بازی کنی!
مامان خیلی حوصله ش سر رفته و هر از چند گاهی با خوندن کتاب شوخ طبعی و طنز ملا نصرالدین می خنده،ولی موشی بهش قول داده که فردا بعد از دکتر ببرش پارک تا تاب بازی کنه!
بابایی هم همش میگه:بچه ها !بیاید بریم تو حیاط هم توت بخوریم و هم چراغ سر در رو درست کنیم!
دیگه روز های اخر مدرسه ست و دل ما تنگه !دلایل دل تنگی رو تو پست بعدی بخونید.
Posted by hanifm at May 14, 2006 4:21 PM
Comments
منم جزو بچه هاي همون مدرسه ي خراب شده هستم ولي دوست دارم زودتر ببينم دلايل دلتنگي چيه زود به زود آپ کن
Posted by: arezoo! at May 14, 2006 8:48 PM
چه عجب تو آپ کردی؟
دل تنگی ت بازهم مشترکه؟
Posted by: م س ا ف ر at May 15, 2006 3:10 AM

