« داستان پای مامان | صفحه اصلي | رفتن دوست »
یادش بخیر!
نمی دونم بعد از چند ماه اوارگی جمعش کردم.بد بخت 2روز تو اتاق بود ،10روز تو هال ،4روز تو پذیرایی وحدود یک ماه هم تو راهرو.بابایی دستورداد که کارتونش رو یه چسبی بزنم و بذارمش کنار.یاد اولین روز هایی که خریده بودیمش افتادم:
با فریور که سرباز بود رفتیم میدان توپخونه،بالاخره خریدیم.بعد سوار مترو شدیم و شاد برگشتیم. من و فرنوش خیلی باهاش بازی کردیم ! (فریور سرباز بود ،وقت بازی نداشت!)
نمی دونم بعد از اینکه ادابتورش سوخت و من ادابتور اسپیکر رو بهش وصل کردم،هنوز هم کار می کنه یا نه.ولی خیلی دوست دارم دوباره باهاش بازی کنم !
درسته یه میکرو دندی 2002 بود ،ولی بازی هاش خیلی لذت بخش تر از بازی های خشن سونی و سگا بود.
روحش شاد و یادش گرامی!
Posted by hanifm at February 10, 2006 6:33 PM
Comments
منم داشتم یادش بخیر فریماه جون
عجب دورانی بود
Posted by: delaram akar at February 10, 2006 8:12 PM
روحش شاد ویادش گرامی باد
چه خوب بود اگه ماها ساده می موندیم وبه سادگی بچه ها بودیم
یاد بازیهای کودکانه بخیر
Posted by: مسافر at February 11, 2006 1:47 AM
man sega daram lotfan tohin nakon
Posted by: jigar at February 11, 2006 2:08 PM
همه اش تقصير نحيف بود كه اومد منو گرفت مگرنه كه من درستش مي كردم تا با هم بازي كنيم.
Posted by: farnoosh at February 11, 2006 2:45 PM

