« remember... | صفحه اصلي | داستان پای مامان »
این چند روز
*بالاخره بعد از ... روز فردا امتحانامون تموم میشن.(فکر می کنم زمانی که امتحان داشتم بیشتر از زمانی که امتحان نداشتم مینوشتم!)
*قرار بود مامانم روز یکشنبه زانوش رو عمل کنه که نشد و احتمالا می افته برای چند روز دیگه.(لطفا براش دعا کنید!)
*دیشب من و مامانی رفتیم جشنواره.(با تشکر از داش فری و پپری که بلیت هاشون رو به ما دادن+یه از موشی و نحیف خان که :1-ما را بردن 2-خلاصه فیلم رو که من تعریف کردم گوش دادن.)
*بعد از 4ماه یه 75/19در درس تاریخ گرفتم.
*امروز بعد ازاینکه ارزو پیشنهاد داد تا یه روزی را در چند سال اینده مشخش کنیم وهمدیگرو ببینیم ،همه با هم تصمیم گرفتیم 9/9/1390ساعت 9صبح بریم بوستان گفت و گو تا ببینیم چه شکلی شدیم و...
توجه:از اینجا به دختر های گل شیعه ی عترتی مخصوصا اعضای گروه تخم مرغها وگروه اون دختره که من باهاش دوست نیستم !(ارزو)میگم:یادتون نره.
Posted by hanifm at January 28, 2006 3:55 PM
Comments
من غم دارم
Posted by: مسافر at January 28, 2006 11:58 PM
اون وقت مي گن آرزو بي وفا هست تو که دستاي منو از پشت بستي آخه درسته يکي ندونه ها فکر مي کنه من چه آدم ايکبيري هستم که شما راضي نيستي باهام دوست بشي راستي به جز برو بچز اکيپ ما&شما چند نفر ديگه هم دستاشونو موقع عهد بستن گذاشته بودند که سرکار عالي فراموششون کردي ! من به شدت براي مامي ات دعا مي کنم عزيزم ناراحت نباش خوب مي شه در ضمن اين همه خودکشي نکن که به ما بفهموني بابات دکتره بعد با مامانتون مي ري جشنواره 2000 بار که توي مدرسه مي گي بعدشم مياي تو وبلاگت مي نويسي که همه بفهمند ؟؟؟ البته عزيزم از حرفام ناراحت نشي ها عذاب وجدان مي گيرم به خاطر نمره ي تاريخي ات هم بهت تبريک مي گم باي
Posted by: arezoo! at January 29, 2006 4:57 PM
بابای من دکتر نبید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by: فریماه at January 30, 2006 5:06 PM
سلام :
منو به جمع دوستانه خود راه دهید
به وبلاگ منم سر ی بزنید
Posted by: دلارام اکار at January 30, 2006 9:50 PM
bah salam farimah joon hala babat 2ktore vo be ma nemigi?? badesham chera darbareye olampiyad neminevisi??man bara mamanetam doa mikonam ishalah khob beshan
Posted by: hasti at January 31, 2006 9:44 PM

